شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
21
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
* 112 او مىپناهند و درد حرمان و علت احزان خويش را دارو از دار الشفاى اشفاق او مىجويند و خستگى ظاهر و باطن را مرهم از داروخانه اكرام او مىطلبند . « 1 » ارى كلّ ذى ملك اليك مصيره * كأنّك بحر و الملوك جداول * 113 لب ملوك بود هركجا كه يازى دست * سر صدور بود هركجا كه دارى پاى و پادشاه كه از عمر و [ بخت « 2 » و تاج ] تخت برخوردار باد و بر مملكت كامكار ، همه را در پناه رحمت « 3 » خويش مىگيرد و جناح مكرمت بر فرق ايشان مىگستراند و لطف و التفات خاطر اشرف را طبيب علت معلولان « 4 » فاقه مىسازد تا از جسيم اهتمام و عميم انعام او صحت و انتعاش * 114 مىيابند و از صوب عاطفت و فيض عارفت « 5 » او سيراب و استقامت احوال ميشوند و در خصب نعمت و رخص معاش ، آمن السّرب و رابط الجأش * 115 روى به اوطان خويش مىنهند و استصراف عين الكمال * 116 از آن حضرت جلال مىكنند . فلم يخل من نصر له من له يد * و لم يخل من شكر له من له فم و لم « 6 » يخل من القابه عود منبر * و لم يخل دينار و لم يخل درهم * 117 [ حقا « 7 » و لا شك ] ، لا جرم بواسطه حفاوت او بر خلق ، حال « 8 » طراوت دولتش به نظم امور و صلاح جمهور هرروز در تزايد است و كار رونق مملكت به فراخى نعمت و بسيارى رعيّت دمبدم در تصاعد و كافهء امم به دعاى خير و ثناى خوب رطب اللسان و ارباب صلاح و اصحاب قلوب به استدامت عمر و استزادت ملك بسته ميان . دست سرو ار دعاى او نكند * الف استقامتش نون باد ور كمر جز به خدمتش بندد * نيشكر آبش آب افيون باد ملوك آفاق به مراسلت حضرت او مبتهج و اشراف اطراف به مواصلت درگاه او مفتخر ،
--> ( 1 ) - ب : + شعر . ج + عربية ( 2 ) - اساس : ندارد ( 3 ) - ج : مرحمت ( 4 ) - ب و ج : معلولات ( 5 ) - ج : عافيت ( 6 ) - اساس : جاى دو مصراع عوض شده . ( 7 ) - اساس : ندارد . ( 8 ) - ب : - حال